X
تبلیغات
من می گویم ...تو بنویس

من می گویم ...تو بنویس

و قسم به تو که با تو کلمات رستگاری را خواهم نوشت,ای قلم

   

                                                         

در گذار تقویم شمسی و در طی نیم قرن گذشته پهنه  نقشه جغرافیای ایران  نقطه تلاقی نگاههای بسیاری در صحنه سیاست بوده و در فرازهایی ازین سالها در دهۀ 50 ،نقطۀ استقرار و اشراف استکبار بر خاور نزدیک و دور و میانه بوده است و گواه آن کلام صریح  سایروس وسن در کتاب "خاطرات دوسفیر" است که  آن گاه که به فراز پیروزی انقلاب و تسخیر سفارت –به زعم انها- و لانۀ جاسوسی –به تعبیرما- می رسد اشک حسرت بر از دست دادن یک متحد دیرین می ریزد و می گوید مهمترین پیامد انقلاب ایران برای امنیت ملی امریکا از دست رفتن ایستگاه های فوق العاده مهم استراق سمع بود که کل جغرافیای  اوراسیا و کشورهای اتحاد جماهیر شوروی و آسیای میانه را در زیر چتر جاسوسی خود قرار می داد .

 



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1391ساعت 20:31 توسط آیات| |

          

سخنراني شهيد مهدي باكري در جمع رزمندگان:
کمک نکردن آن است که باعث شود حمله عقب بيفتد، آدم دلسوز بنا بر فتواي امام بر خود،واجب کفايي مي‌داند هر کس که باشد حتي اگر روحانيون بزرگوارش آقاي محمدعارف، کارمند باشد و يا هر کس ديگر، در جبهه شرکت کند. آيا با نشستن در پشت جبهه‌ها و جلو نيامدن کارهاي جنگ پيش مي‌رود؟ جبهه تقويت مي‌شود؟ برادران عزيز بدانيد که امروز ابرقدرتها تمام قوا و نيروهاي خود را آورده‌اند و با اسلام جنگ مي‌کنند چه ما بخواهيم چه نخواهيم.
برويم در خانه بنشينيم، به جبهه بياييم يا نياييم،آنها با ما مي‌خواهند بجنگند و حمله صدام يک نمونه‌اي از آن است، نتيجه نهايي به غير از اين هم نخواهد بود که انشاالله با اعتقادمان يا بايد جمهوري اسلامي بر آنها پيروز شود و يا خداي ناکرده آنها پيروز شوند که حتماً خدا ما را ياري خواهد کرد.
البته پيروزي آنها بر ما اين طوري است که آنها بر ما نيرو وارد کنند، با ما بجنگند و ما هم خستگي روحي داشته باشيم و نتوانيم با آنها مقابله کنيم. از اين دو حالت خارج نيست.
برادري که دلسوز است هر شغلي دارد احساس مي‌کند که امروز اين جا بن بست است، بايد بلند شود و بيايد.چون ما معتقد بر اين نيستيم که راه خداوند متعال در مقابل کفار بن بست باشد، اگر کسي هم اين گونه فکر مي‌کند بايد بهش متذکر شويم تا متوجه شود.
جنگ امروز هم سخت و هم پيچيده است. جنگ امروز با روزهاي اول جنگ فرق مي‌کند. همان گونه که وظيفه ما، تصورات ما و همچنين توطئه‌هاي دشمن با روزهاي اول انقلاب فرق کرده است، امروزه تمام دنيا جمع شده است تا با جمهوري اسلامي جنگ کنند،اين مطلب ساده‌اي نيست برادر من، جنگ امروزه خيلي پيچيده است سختي و فشار زياد است.
چه بسا همه ما شهيد بشويم که البته بسته به نظر خداوند است و تصورات ذهني خودمان را بايد تجديد نظر کنيم و واقعيت‌هاي اطرافمان را درک کنيم.
ولي اين جنگ بن بست پذير نيست، براي اين که قدرت الهي از قدرت‌هاي ابرقدرتها برتر و بالاتر است. ولي شايد جنگ طول بکشد. امام از اول فرموده بودند که شايدبيست سال طول بکشد و بقيه افراد هم نبايد ناراحت بشوند و بگويند که چرا بعد از چهار سال هنوز جنگ تمام نشده است.
کسي‌که ايمان دارد نبايد طولاني شدن آن را به زبان بياورد. بايد دعا کنيم که خداوند متعال نصرت و پيروزي را زودتر به ما عطا کند ولي نعوذوبالله براي خداوند كه تعيين تکليف نمي‌توانيم بكنيم.
همه بايد خود را براي طولاني شدن جنگ آماده کنند.چون که امام امت در آغاز جنگ فرموده بودند که اين جنگ شايد بيست سال طول بکشد. بايد حساب اين را بکنند.



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1391ساعت 14:31 توسط آیات| |

جاودانه باد روزی به نام زن؛..به نام او که در حریم حیا،حصار بسته جهل را شکست..

به نام فاطمه علیهاالسلام،بالا نشین تاریخ عفاف ؛همو که هجوم پیمان شکنان ،اندامش را فرو ریخت؛بی انکه توانسته باشد پرده از بلندای قامت حجب او براندازند؛....

به نام زینب علیهاالسلام،بانوی اول کربلا که در مقام خواهری، ولایت مولایش را در سینه جای داد واستقامت نینوا را در خیمه صبوری ها ی خویش معنا داد...

به نام معصومه علیهاالسلام بانوی کرامت که در غریبانه ترین روزهای بارانی ،غربت دلها را در شبستان آشنایی پناه می دهد...و آفتاب بزرگواریش و روشنای حضور و ضریح و آستانش ،عشق زائران را تا "اشفعی لنا فی الجنه"پرواز می دهد....

....و به نام زن که نشانی "معراج" را باید از دامان پاکش سراغ گرفت...همو که حرمتش را تنها در حریم پاک حیا می یابد....

*****************

...واین روزها متفاوت تر از  همیشه من به زن بودنم می بالم....؛شاید نسبتی موزون دارد با میزان دانایی من از مسیر و مقصدی که" فطرت" نقطه ثقل و موزون ساز طی آن است... عجیب انکه به نسبت دوری من ازداشته های فطری ،سایه سنگین بی قراری بر روحم حقیقتی است بدون ابهام و غیر قابل انکار....

شاید زیباترین وجهش همین داشته های معرفتی به تعبیر من بالقوه ایست که با فطرت زنانه من امیخته است...در نگاه سطحی اول تعبیرمان" محدودیت" است و...اما مدتها بود در عجب بودم از حکمت بیقراری حاکی از نوعی بی تعادلی یا همان گشتالت ناقصی که میل به کامل شدن دارد و در رنج بی تعادلی است....تجلیش بارز بود اما دلیلش را نمی شناختم....

زن هستم با افتخار ...اما عجیب تنها ارامش را در زمانی عمیقا لمس می کنم که با همان معیارهای زن الگوی مکتب راه را می روم....،هرچه بیشتر به سمت و سوی محدودیت های خود ساخته - تعبیر امروز من از ازادی-حتی در لوای اقتدار و غنای زن اجتماعی و....می روم ...بیقرارتر می شوم...گویی گمشده ای دارم که فریادش را در تمامی لحظاتم می شنوم ...؛

...واگر این روزها متواضع تر از پیش به حرمت نام بانوی تاریخ می ایستم همه به سبب لذت میزان اقتدایی است که به سیره زیبای این بانوی  عفیفه هجده ساله تاریخ دارم...شاید سالها فرصت محک محفوظات را چون امروز نداشتم اما اکنون که در محک تجربه های باطنی محفوظات، مفروضه هایی برای معرفت می شوند ،امروز دیگر اگر قیاس می کنم قدمهایم را به ریز و آپدیت می کنم نفسهایم را با شمارش قدمها و نفسهای "بانوی معیار تاریخ" ؛تنها به سبب بشارتهای آتی نیست ....غم آرامش امروز دارم و اندکی حب نفس که می خواهد در ین لحظاتِ اکنون آرام باشد....

شاید چون منی باشد باز هم که اگر نماز هم می خواند و نمازش هم با وضوی ولای علوی است و دغدغه هایش هم مبارک است و زینبی ....اما تنها ان لحظاتی که چون ریحانه در صدف حیای فاطمی است خود را به خدا نزدیک تر می بیند و حلاوتش را بدون قیاس ؛

وطبیعی است که اکنون بیش از همیشه این الگو را می ستایم ....از آن هنگام که فارغ از غم عذاب و وعده های شیرین به حرمت حریم حیا می اندیشم .... تب دار غم شیرین و التهاب دوری دیرین خویشم از حیات این ریحانه .......

******************

 


نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 0:57 توسط آیات| |

 

       چه دیرباورند و ساده انگار،.. آنان که کربلا و ندای هل من ناصر ش را در قرن یکم هجری جاگذارده اند و تاریخ  انقضا بر علم سرخ کربلای حسینی درج می کنند...،از پس قرنها روزهای تقویم را به انتظار دهه سرخ محرم و احیای خیمه عزای آل الله می نشینند اما هنوز رد دستهایی که بر سینه زده اند،هاله ایست بر روی دیدگانشان که نمی گذارد در حکمت این سه واژه آسمانی تأمل کنند...."کل یوم عاشورا"...؛وچه زیبا گفت سید شهیدان اهل قلم، که "هر زمان عاشوراست و هر مکان کربلایی دیگر..."

 ...وامروز در روزهای پایانی تقویم هجرت که قراری مبارک و سه جانبه است میان ما و آل رسول و ذخیره ال الله بر روی أرض و می شماریم اخرین دقایقش را به امید آغاز تقویم و گاهشمار ظهور قمری ؛اما این روزهایش روزهای اتمام حجتی است آشکار بر عاشورائیان عصر انتظار و حضور...کربلای امروز عمرسعد و شمرهایش بسیار است و وعده های گندمگون بسیاری در آستین دارد... 

     "مجال و مقال ذیل گلایه فریادگون این روزهای ماست....؛به قلم  و کلام زیبای عزیزی دیگر.....

 

                              

درواپسین روزهای سال گذشته شمسی بود که اردوغان نخست وزیر اسلامگرای ترکیه با هشدار به رژیم آل سعود درباره اعزام نیروی نظامی به کشور بحرین گفت:«ما نمی خواهیم که شاهد درگیری های مذهبی بین مسلمانان و وقوع یک کربلای دیگر باشیم»،

 اکنون اما این کربلا با همدستی و هم داستانی «شیوخ نفتی» بر قرارشده و ندای حق طلبی و «هل من ناصر ینصرنی» ملت بحرین می رود تا ناشنیده گرفته شود زیرا «مرزها»، مرزهای جعلی که روزگاری بریتانیا براین پهنه کشید، سنگ ها را بسته و سگ ها را رها ساخته تا نتوانیم آنچنانکه شایسته و بایسته است به یاری آنکسی بشتابیم که باید برویم.

باید به گونه ای دیگرنوشت ، باید به گونه ای دیگرسخن گفت، فراتر ازچارچوب های عادی و عرفی ودیپلماتیک، بی پروای این وبی خوف از آن، چنانکه گویی محشری است وابا عبدالله الحسین(ع) پیشاپیش ما و چشم در چشم ما ایستاده و ما مغموم که یا مولا بازهم نشنیده ایم ندای هل من ناصر تو را و خلف شایسته ات را که گفت:«کل یوم عاشورا، کل ارض کرببلا، کل شهرا محرم».

ما چه باید بکنیم؟ به عرف دیپلماسی امروز گردن نهیم یا گردنمان رادرمحشرپیش سیدالشهدا(ع) کج کنیم؟ کدام درست است؟ تاکی باید خار در چشم واستخوان در گلو بمانیم؟

اگر برای آل سعود و آل خلیفه و خلیفه های خلاف کاردیگر، حفظ چاه های نفت ارزش اینهمه قصاوت را دارد چرا حفظ آرمان های ما نباید ارزش شهادت را داشته باشد؟

بحرین امروز چیزی بیشتر از تلفن و پیغام و پسغام نیاز دارد، باید انرژی بیشتری گذاشت، باید کار دیگری کرد، باید راه دیگری جست.
مبادا مرزها به ما خیانت کنند، مبادا مرزها ما را به قلمرو یزید ببرد،
مبادا مرزها ما را شرمنده سیدالشهدا کند،
ما شرمنده ایم سید، ما شرمنده ایم سالار،
ما نمی دانیم چه باید بکنیم،
ما می دانیم چه باید بکنیم ولی نمی توانیم،
قوانین قشنگ دنیای زشت امروز خیلی ظالمانه است سید،
ما اسیرقوانین شده ایم و چون بازماندگان نینوا از پی قافله کربلا به شام سیاه زمان خود روانیم،
و نمی دانیم تو چگونه به ما خواهی نگریست،
اینجا لشکر شمر مجهزتر از دیروز خون خدا را بر زمین می ریزد و آب دردل یزید تکان هم نمی خورد،
ما مانده ایم و داغ مکررکربلا،
ما مانده ایم و بهتان کارهای نکرده ،
ای کاش همه آنچه شورای سفیان های خلیج فارس می گفتند واقعیت داشت و ما به طور کامل در آنجا دخالت می کردیم تا لااقل شرمنده تو نباشیم سالار،
افسوس کاری نمی کنیم ولی تهمت را می خوریم،
و این پرده دیگری از تزویرهای مدرنی است که دنیای ما را می سازد و آخرت ما را به سایه می برد،
ای کاش می شد مرزها را کناری نهاد و دلها را به یاد کربلا جلا داد،
ای کاش می شد...


نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 21:55 توسط آیات| |

        به بهانه سالگرد عروج حاج رضوان ....

   این روزها  نام حاج عماد یا حاج رضوان  و "حاج همت "را فارغ از محل تولد و دوری مرزهای حغرافیایی    با یک الفبا می نویسیم...چون فرزندان حزب الله و امام روح الله با هر بعد مسافتی و در قالب هر مرزی و  زبانی با هم علقه ای دیرینه دارند...این روزها نسل انقلابی فرزندان امام  در هرکجا در یادنامه حاج رضوان سرداری که" موسیقی مرگ مرکاوا" را نواخت ،با عشق قلم می زنند...  

    درین بهانه مقدس به دوستان عزیزی که این روزها توفیق زیارت حرم "بانوی کریمه قم" را پیدا می کنند،تاکید می کنم که نمایشگاه بسیار زیبای "جیش روح الله" که حاصل عزم جوانان حزب الله لبنان هست رو از دست ندهند...عطر مقاومت، حاج رضوان و...در شبستان نجمه خاتون مست می کند هرآنکه را در سر هوس است...   

 

صفحات زندگی کوتاه شهید حاج رضوان پر است از حماسه و عشق و ایثار. اگر چه کمتر کسی یارای دسترسی به همه آن را دارد.


21 تير 1341
شهرصور، روستاي طيردبا
در خانه حاج فائز اولين پسر خانواده پا به عرصه وجود مي گذارد. پدر، به شغل كشاورزي اشتغال دارد،
اما از آن جا كه دخل و خرجشان به هم نمي خورد، مانند بسياري ديگر از شيعيان جنوب لبنان مجبور مي شوند به بيروت كوچ كنند. خانواده مغنيه ابتدا در محله رأس النبع از محله هاي فقيرنشين منطقه مسيحيهاي شرق بيروت ساكن مي شوند، اما پس از چند سال به اجبار به روستاي خود بازمي گردند. در آن جا عماد 13 ساله براي كمك به خانواده به كار در باغ هاي ديگران مشغول مي شود. او دستمزد اندك كارش را براي ساخت مسجد روستا اختصاص مي دهد. آن ها چند سال بعد دوباره به سوي بيروت بار سفر مي بندند و اين بار محله شيعه نشين بئرالعبد ماواي آن ها مي شود. در آن جا حاج فايز به شغل آزاد روي مي آورد و مغازه اي براي خود دست و پامي كند. در همين سال ها عماد تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در مدارس دولتي بيروت پشت سر گذاشته و براي ادامه تحصيل در رشته مديريت بازرگاني دانشگاه معتبر آمريكايي بيروت (AUB) ثبت نام مي كند، اما بيش از يك سال سر كلاس درس دانشگاه حاضر نمي شود و به كلاس مقاومت و مبارزه با اشغالگري پاي مي گذارد.



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 19:55 توسط آیات| |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin
موج وبلاگی بحرین بحرالدم